شمس الدين حافظ
410
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 347 صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم ] 45 شماره مسلسل 499 صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم * تا بكى در غم تو نالهء شبگير كنم دل ديوانه از آن شد كه پذيرد درمان « 1 » * مگرش هم ز سر زلف تو زنجير كنم آنچه در مدت هجر تو كشيدم هيهات * در دو صد نامه محالست كه تحرير كنم با سر زلف تو مجموع پريشانى خويش * كو مجالى كه يكايك همه تقرير كنم رند و يكرنگم و با شاهد و مى هم صحبت * نتوانم كه دگر حيله و تزوير كنم آن زمان كآرزوى ديدن جانم باشد * در نظر نقش رخ خوب تو تصوير كنم گر بدانم كه وصال تو بدين دست دهد * دين و دل را همه دربازم و توفير كنم « 2 » دور شو از برم اى واعظ و افسانه مگوى * من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم نيست اميد خلاص از سر زلفش حافظ « 3 » * چون كه تقدير چنين بود چه تدبير كنم [ 348 ديده دريا كنم و صبر بصحرا فكنم ] 46 شماره مسلسل 500 ديده دريا كنم و صبر بصحرا فكنم * و اندرين كار دل خويش به دريا فكنم از دل تنگ گنه كار برآرم آهى * و آتش اندر گنه آدم و حوا فكنم خوردهام تير فلك باده بده تا سر مست * عقده در بند كمر تركش جوزا « 4 » فكنم جرعهء جام بر اين تخت روان افشانم * غلغل چنگ درين گنبد مينا فكنم
--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « پذيرد درمان » ، « نصيحت شنود » ذكر شده است و معنى اين بيت اينست كه كارش از آن گذشته كه نصيحت شنود . ( 2 ) توفير يعنى زياد كردن افزودن ، تمام و كمال دادن ، بمعنى تفاوت هم آمده ، و بمعنى فائده بردن هم آمده است . ( 3 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « نيست اميد صلاحى ز فساد اى حافظ » ولى واضح است كه چندان مقبول نيست . ( 4 ) كمر تركش يعنى تركش كمر كه تركش بمعنى « تيردان » است و جوزا كه به فارسى « دو پيكر » گويند نام ستارهايست ، غرض اينست كه گره در بند تركش فلك مىاندازم تا نتواند ديگر به كسى تيراندازى كند .